خوابم می آید ...

چقدر حال من بی تو خراب است و چقدر تو بی من خوبی ! چقدر روزهای من فدایِ باورِ دیدنت شد و حالا انگار فقط آن ، رویایی شیرین  بود ، خوابی که آرامِ عاشقانه ام را  آشفت ....

 

من هنوز درگیرِ آن خوابم! از آن خواب که آشفتم  روزهایم تاریک و کوتاه  و شبهایم بی ماه بود ، کمی آرام عاشقانه برایم بیاور ، من از این فاصله های  بی باور خسته ام ، من از احساس دیدنت در شب بی مهتاب خسته ام!

 

بگذار آسوده بخوابم ، یاد تو تنهاترم می کند بگذار بی یاد تو بیاسایم ، بگذار سر بر بالین نبودن بگذارم و یادم برود کجا بود که تو را از خدایم خواستنی کردم ، بگذار آسوده از دو رکعتِ عاشقانۀ هر شبم بخوابم ...

 

بشمارِ روزهایی که بودم و نبودی و احساس بودنت خلاصه به دلتنگی می شد ، امروز هم دلتنگِ توام ،  دلتنگ آن آبیِ آرامِ نگاهت ، که در رویایی بی وقت دیدمش ، کاش دوباره اسیر همان رویا بودم  ،امّا نه ،  بگذار ، بگذار آسوده بخوابم ، یاد تو تنهاترم می کند

 

من اسیر دلتنگی و تو  گرفتار  باور ، اما در خاطره ها دلخوشی هم هست ، آنقدر که دلتنگی نماند و باور به یقین برسد ، کاش می شد اسیر خاطره ها بود ، خاطرهایی که خود اسیر تنهایی اند

 

ولی... نه... خوابم می آید! سر بر بالین نبودن گذاشتن بهتر است ، بگذار آسوده بخوابم ، یاد تو تنهاترم می کند بگذار بی یاد تو بیاسایم ، بگذار سر بر بالین نبودن بگذارم و یادم برود که چقدر خاطره  هایم اسیر دلتنگی تواند....

/ 6 نظر / 7 بازدید
معصووم

دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که می سوزد نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم عجب آشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا میان آنچه باید باشد و نیست عجب فرسوده دیواریست دنیا چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم نگاهی آشنا در این همه چشم ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم سبک باران ساحل ها ندیدند به دوسش خستگان باریست دنیا مرا درموج حسرت ها رها کرد عجب یار وفاداریست دنیا عجب خواب پریشانی ست دنیا عجب آشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا میان آنچه باید باشد و نیست عجب فرسوده دیواریست دنیا

غریبه ای آشنا تر از دریا

چقدر بی خوابی

.............

در نغمه گنگ احساست کسی را جستجو کن که در اعماق چشمانت تمام هستی اش را جستجو کرد بی نظیر دلتنگی رو توصیف کردین-برای کسی که دلتنگی را لمس کرده است تمام لحظه هایی که به شعر تبدیل کردین ملموس است

[گل]

برای-تو

نبودی و غمارو دوره کردم بهونه ت بود که پاییز بررمیگردم چقد پاییزُ بی تو جشن بگیرم چقدر حَک میشی تو روزای سردم طلسم شد خاطرات خیس بارون رقم خورد سرنوشتم تو یه فنجون نبودی و من اما خوب میدونم چه حالی داریم این روزا دوتامون من همینجام پشت ترس ، تو این حوالی رو به روی عکس چشمایی خیالی گوشه ی تاریک و دنج بی کسی هام تو نبودی که به احساسم ببالی نبودی و بدون تو میموندم همه شعرامو واسه باد میخوندم تو دنیا رو به چشمات خیره کردی من اما واسه تو دنیا رو روندم هنو دلواپس روزای مُرده کنار خاطرات دست نخورده میمونم که بیای و زندگی شم کسی یادتو از پیشم نبرده

جوجه

توووووو روحت بياد با اين مطلبت پيشي[ناراحت]