بگذار خدای من کس دیگری باشد...

به تو که فکر می کنم ، گیج می شوم

معنی خیلی چیزهایت  را نمی دانم

نمی دانم چرا اینقدر پدر سرش را به روی مهر فشار می دهد

نمی دانم چرا مادر ماه های رمضان اینقدر غذا نمی خورد تا مجبور شود سرم وصل کند !!!

هیچوقت هم نفهمیدم از کجا آمده ای
روزها چکار میکنی
چی می خونی
و کجاها می روی ؟

همیشه کنجکاو بودم که بدانم تو می خوابی یا نه ؟!

بچه که بودم راحتتر بودم

همیشه فکر می کردم آن مردی که وسط هیئت کلاه دوره دار مخملی دارد و سنج می زند تویی!!

ولی حالا فهمیدم که خدا که می گویند او نبود تو بودی !

برای همین یک چیز که از تو فهمیدیم ، محکوم به کلی نفهمی دیگر شدم !!!!

در آن کودکانه هایم  تکلیفم با تو و خدایی هایت معلوم بود

تو سنج می زدی ، پلوی قیمه امام حسینی می خوردی، دو پرس هم می خوردی، گوش بچه های شلوغ را می کشیدی و....

ولی الان فکر می کنم
ما را حتما آفریده ای که آنقدر بشاشیم تا بزرگ شویم ،
درس بخوانیم تا سرباز شویم ،
و زن بگیریم تا توله هایمان را بزرگ کند .

آخرش هم که باید بمیریم !


خدایا انگار تو خیلی پیر شدی ،

بگذار خدای من کس دیگری باشد  ،

همان که عاشقانه هایم برای اوست

همان که دور خانه تو به جای تو به او فکر می کردم

همان که جای تو پرستیدمش!

قول می دهم که هم بشاشم تا بزرگ شوم

هم درس بخوانم تا سربازی بروم

و هم زن بگیرم تا توله هایم را بزرگ کنم

مردن هم که سندش دست خودت هست!

ببین بنده خوبی هستم

تا حالا هم نفهمیده بودی که من کس دیگری را می پرستم

تو که بنده زیاد داری

بگذار خدای من کس دیگری باشد...

/ 4 نظر / 14 بازدید
سحر

جالب بود بعضی از نوشته هات رنگ و بوی تفکرات دکتر شریعتی رو داره برام خیلی جالبه[گل]

ALONE

منظوراین شعروهمچین نگرفتم

الهام

بگذار هدای من کس دیگیری باشد . چه تعابیر لطیفی توی این نوشته موج می زد دوستش داشتم [گل]

حسین

سلام ، ممنون که به وبلاگم سرزدید اگه ناراحت نمیسی می خوام یک پیشنهاد بدم مطالب جالبی دارید ولی یکنواختی ان ، و بدون تصویر برای خواننده یه جوری خسته کننده است در صورت امکان بغل مطالبان تصویری بزاری خوب میشه . ببخشید که نظر تندی داشتم امیدوارم به فال نیک بگیری .منتظر دیدارتان هستم .