من و آریا و دلتنگی هایمان.... عاشقانه ای برای آریا

گاهی از خودم می پرسم قیمت من چقدر است ؟ این چند روز فهمیدم برای اینکه بتوانی زیر خط فقر دست و پا بزنی ، برای ادعای چیزی شبیه به زندگی ، و حقوق ماهی 500 تومان را به رخ این و آن بکشی!! باید غرورت ، گذشته ات ، انسانیتت را بفروشی ، به کسانی که معنی خیلی چیزها را نمی دانند ، و یادم آمد زیاد وقتی نیست که من می توانستم طلا باشم و ارزان خود فروشی کردم ، یک شب که خیلی هم دور نیست کنار یک ساحل ماسه ای با آریا نشسته بودم و آهنگهای جدید او را زمزمه می کردیم ، شعری نا پخته اما دلنشین ، و آریا می خواست آن آهنگ را من بخوانم و من نخواستم قیمت خودم را بدانم ، آن روز کنار دریایی که چندان هم با ساحل مهربان نبود من یک بار برای همیشه آن آهنگ را را برای دل خودم و آریاخواندم ، یادم نیست که چقدر من و آریا اشک ریختیم ولی امروز می دانم که او قدر اشکهایش را دانست و من اشکهایم را ندیدم تا برای پانصد هزار تومان دوباره جاری شود تا آبرویی که روزی ارزان فروختم و هنوز فکر می کردم دارمش ،  حالا برای نداشتنش اشک بریزم ، حالا ، یادم که می آید آریا یادش نبود همسر جوانش روزی چشم انتظارش می شود و آن آهنگ را خواند از خودم خجالت که می کشم که امروز اینقدر کوچک شدم ، ترنم من همی می توانست امروز به مردی افتخار کند که روزی او را ندید ولی تمام ایران را دید ، آریا امروز در دومتر اتاق مزه آزادی را چشیده ولی من ، کنار همین جنگلها و در هوای این همه آزادی ، باز هم نفسم از قفس می گیرد ، آریا آنروز دلتنگ بود و من هم امروز ، و من امروز دنبال چیزهایی هستم که آریا به آن پشت کرد ، و من هنوز دلتنگم و آریا با شعرهای که من می نوشتم  پرید و جاودانه شد و من نفهمیدم جاودانگی در شجاعت است نه شعرهای من  ، آریا شعرهایی را که می نوشتم فهمید ولی من نفهمیدم ، من هنوز هم نمی فهمم ، من هنوز وامدار دلتنگی های عاشقانه ام هستم و تمام ایران وامدار او که دلتنگی هایشان را خواند ، من شاعر عاشقانه هایم بودم و او آوازه خوان مردمانش ...

من و آریا خیلی فرق می کنیم ، اینقدر که یادم نمی آید دوستی ما سر چه بود ، ولی هرچه بود آریا آزاد اندیشه اش هست و من اسیر عاشقانه هایم ، کاش من تو مثل هم بودیم ، بهتر بگویم من مثل تو بودم آریا....  

/ 7 نظر / 12 بازدید
برای-تو

چندین بار خوندم-اینکه صادقانه نوشتی جای تقدیر داره دیگه نمیدونم چی باید بگم-خوش به حال آریا

معصووم

آبی دریا، قدغن شوق تماشا، قدغن عشق دو ماهی، قدغن با هم و تنها، قدغن برای عشق تازه، اجازه بی اجازه... پچ پچ و نجوا، قدغن رقص سایه ها، قدغن کشف بوسه ی بی هوا به وقت رویا، قدغن برای خواب تازه، اجازه بی اجازه... در این غربت خانگی بگو هرچی باید بگی غزل بگو به سادگی بگو، زنده باد زندگی برای شعر تازه، اجازه بی اجازه... از تو نوشتن، قدغن گلایه کردن، قدغن عطر خوش زن، قدغن تو قدغن، من قدغن برای روز تازه، اجازه بی اجازه...

aliiiiiiiiii bod

elii

chghad ghmgin

ALONE

عالی...غمگین...سردوگرم... نمیدونم من الان پراز فهمیدنم

الهام

برای لمس آزادی تنم بد جوری می خاره [ناراحت]