تو می آیی...

تو می آیی بانو ، تو که سالها قبلِ آمدنت خوش نشین دل من بودی و روزگاری بعد از آمدن ،  شاه نشین چشمانم شدی ، تو می آیی بانو و به دلنشینی توست که این پاییز غمگین و دل گرفته هم رنگ رنگ و اهورائی می شود ، تو می آیی بانو ، از آمدنت دلخوشم ولی ... ولی .. کاش می توانستم این دلخوشی را فریاد کنم  ، کاش می توانستم بگویم چقدر دوستت دارم ، بگویم که چقدر سبزی نگاهت زندگیم را بهاری کرد ...

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
بهار

کاش امتداد لحظه ها تکرار دوباره باتوبودن بود سلام دوست عزیز زیبابود........[گل] خوشحال میشم بهم سر بزنید.هرچند مطالبم در حد مطالب زیباتون نیست......شاد باشید [گل]

یه زن

نمی دونم چرا اما حس میکنم پشت این نوشته یه مرد ِکه قلبش داره تند تند میزنه!

بهار

سلام ممنون از شماودلتون که خواست وبهم سر زد.......اگه بازهم دلتون خواست خوشحال میشم بیاید ونظربدید[گل] شمامهربون ترید[گل] راستی اگر با تبادل لینک موافق بودید خبر بدید[لبخند] شاد باشید[گل]

م.ص

سلام دوست خوبم مطمئنا شما مثل من نخواهید بود چون شما طبع لطیفی دارید و حیف است که اونو از بین ببرید سعی کنید در زندگی تان به پرو پاچه سیاست نپرید که واقعا دنیای بی پدر مادریه به شما بخاطر لطافت طبعتان حسودیم میشه اونم از نوع مثبت موفق و پایدار باشید.

م.ص

سلام دوست خوبم مطمئنا شما مثل من نخواهید بود چون شما طبع لطیفی دارید و حیف است که اونو از بین ببرید سعی کنید در زندگی تان به پرو پاچه سیاست نپرید که واقعا دنیای بی پدر مادریه به شما بخاطر لطافت طبعتان حسودیم میشه اونم از نوع مثبت موفق و پایدار باشید.

نگاه

زیبایی و لطافت نوشته‌ها و شعراتون, ستودنیه. "کاش می‌توانستم بگویم ... که چقدر سبزی نگاهت, زندگیم را بهاری کرد ..." [گل]

ALONE

ای کاش[افسوس]

ALONE

منم اپم